تبليغاتX
صادقــــــانه

صادقــــــانه

ازم دوری

من مثل یه پروانه ، همش دورو برت بودم

مثه سایَت تو تنهاییت، همش پشت سرت بودم

به آتیش می کشم هرجا ، که میبینم ازم دوری

هنوز پشت سرت هستم ، مثه سابق همونجوری

از این دنیای بی احساس ، یه روز حقتو میگیریم

چه فایده وقتی میدونم ، یه روز از یاده تو میرم

هنوزم مثل اون روزا ، هواتو دارم و بازم

امیدی که بهت دارم ، به این زودی نمی بازم

صــــــادقانه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 8:44  توسط یــــــوسف  | 

این روزا

این روزا عمر عاشقی دوروزه
ایشالا پیر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق!

که جمعه عاشقند و شنبه فارغ

گذاشته روی میز من ، یه پوشه

که اسم عشق‌های بنده توشه

زری، پری،‌سکینه، زهره، سارا

وجیهه و ملیحه و ثریا

نگین و نازی و شهین و نسرین

مهین و مهری و پرند و پروین

چهارده فرشته و سه اختر

دولیلی و سه اشرف و دو آذر
سفید و سبزه ، گندمی و زاغی

بلوند و قهوه‌ای و پرکلاغی ...

هزار خانمند توی این لیست

با عده‌ای که اسم‌شون یادم نیست!

گذشت دوره‌ای که ما یکی بود

خدا و عشق آدما یکی بود

نامه مجنون به حضور لیلی

می‌رسه اینترنتی و ایمیلی!

شیرین می‌ره می‌شینه پیش فرهاد

روی چمن تو پارک بهجت ‌آباد

زلفای رودابه دیگه بلند نیست

پله که هس ، نیازی به کمند نیست

تو کوچه ، ‌غوغا می‌کنند و دعوا

چهار تا یوسف سر یک زلیخا!

نگاه عاشقانه بی‌فروغه

اگر می‌گن: «عاشقتم» دروغه

تو کوچه‌های غربی صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت

کجا شد اون ظرافت و کرشمه

نگاه دزدکی کنار چشمه؟

کجا شد اون به شونه تکیه کردن

کنار جوب آب ، گریه کردن

دلای بی‌افاده یادش به خیر

دخترکای ساده یادش به خیر

من از رکود عشق در خروشم

اگر دروغ می‌گم ، بزن تو گوشم

تو قلب هیشکی عشق بی‌ریا نیست

حجب و حیا تو چشم آدما نیست

کشته دلبرند و ارتباطش

فقط برای برخی از نکاتش!

پرنده پر ، کلاغه پر ، صفا پر

صداقت از وجود آدما ، پر

دلا! قسم بخور ، اگر که مردی

که دیگه گرد عاشقی نگردی

ما توی صحبت رک و راستیم داداش

عشق اگه اینه ، ما نخواستیم داداش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 20:12  توسط یــــــوسف  | 

مرکز خرید شوهر

 

يك مركز خريد وجود داشت كه زنان ميتوانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد. اين مركز پنج طبقه داشت و هرچه به طبقات بالاتر ميرفتند خصوصيات مثبت مردان بيشتر ميشد. اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد از همان طبقه مردي را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط يكبار ميتواند از اين مركز استفاده نمايد.
روزي دو دختر كه با هم دوست بودند به اين مركز رفتند تا شوهر مورد نظر خود را انتخاب كنند.

خوب برای اینکه بدونید توی این مرکز خرید چه گذشته برید ادامه مطلبو بخونید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 13:4  توسط یــــــوسف  | 

مبهوت در هیچ بودن ها


     

      دیگر نخواهی دانست در دلم چه غوغایی برپاست...
      من برای دلتنگی ام،
                      به گریه های شبانه بسنده می کنم
                      و لبخندی تلخ در برابرت...
      دیگر از حسرت هایم برایت هیچ نخواهم گفت
                                            و رویایی که برای خود ساخته بودم...
      در کنارت آرام می گیرم!
                           نه سکوت می کنم
                           و نه حرفی برای گفتن دارم...
      تنها در انتظار می مانم تا  پایان
                که شاید دور باشد
                          و شاید هم  خیلی نزدیک...

       ...بد جور حوصلم سر رفته.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 19:10  توسط یــــــوسف  | 

تفاوت رژه

 

این دوتا عکس تفاوت رژه ارتش بهشت و ارتش جهنمو نشون میده.

خودتون قضاوت کنین!!!!!

 

اول ارتش بهشت:::::

 

 

 صــــــادقانه

 

 

و حالا نوبت ارتش جهنمه::::::

 

صــــــادقانه

 

حالا نوبت نظر شماست ! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 19:58  توسط یــــــوسف  | 

دو بیتی

 

خواهم ز خدا که بی وفایم نکند

غرق گنهم ولی رهایم نکند

یک خواسته دارم ز خدای تو عزیز

در هر دو جهان از تو جدایم نکند

.............................................................

ز حال من اگر پرسی ، جز دوری ملالی نیست

ملالی هم اگر باشد ، تو خوش باشی خیالی نیست

نمی دانم که از خاطر بری نام مرا یا نه

ولی این را بدان هرگز خیالم از تو خالی نیست

..............................................................

تو در من آن تب گرمی که آبم میکند کم کم

نگاهت نیز چون مستی خرابم میکند کم کم

منم آن کهنه دیواری به جا از قلعه های سنگ

که باد و آفتاب آخر خرابم میکند کم کم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 18:34  توسط یــــــوسف  | 

بالاخره تموم شد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 11:24  توسط یــــــوسف  | 

آیا میدونید؟

 

چه ساختن هایی که مرا سوخت و

 چه سوختن هایی که مرا ساخت ،

خدای من ،  مرا فهمی عطا کن ،

که از مقصد سوختنم ، ساختنی آباد از من به جا ماند.!

( کورش کبیــــــــر )

...........................................................

آیا میدونید حذف بخش هخامنشی از کتاب درسی دانش آموزان

به تصویب رسید؟

آیا میدونید فرزندان ما دیگه حتی نام کورش

و داریوش رو نخواهند شنید؟

آیا میدونید تنها مجسمه آریو برزن (سردار رشید سپاه ایران)

 در ایران تو یاسوج به زمین کشیده شد؟

آیا میدونید روز جهانی کورش فقط

تو تقویم ایران وجود نداره ؟

 

 

پ . ن : باید به حال این مملکت گریست که به چه روزی افتاده!

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟ 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 19:6  توسط یــــــوسف  | 

تولدمه

 

سلام به همه دوستای گلم

می خواستم بگم که روز بیست و هفتم (جمعه) جشن تولدمه  

ولی چون امتحان دارم  شاید تا اون روز نتونم بیام نت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 11:40  توسط یــــــوسف  | 

حجاب


1- شباهت دخترها به شکلات در این است که …
الف- هر دو به کشورهای عربی صادر می شوند
ب- هر دو را باید بسته بندی کرد تا فاسد نشوند
ج- هر دو باید دور از دسترس اطفال نگهداری شوند
د- هر دو برای لذت بردن ساخته شده اند و خاصیت دیگری ندارند
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----
2- دختری که در محل کار حجاب را رعایت می کند
ولی در خانه پارتی می اندازد چه نوع شکلاتی است؟
الف- شکلات مغزدار
ب- شکلات رژیمی
ج- شکلات دو رنگ
د- هات چاکلت
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----
3- اگر نسبت دخترهای بدحجاب به پسرهای دخترباز مانند
نسبت شکلات باشد به مگس، نسبت پسرهای دخترباز به بچه مثبت ها مانند نسبت …
الف- مگس بالدار است به مگس بی بال
ب- مگس سالم است به مگس دیابتی
ج- مگس معمولی است به خرمگس
د- مگس سمج است به مگس بی بخار
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----
4-اصطلاح (( شکلات پیچ )) به چه معنی است؟
الف- دختری با حجاب خفن که فقط یک چشمش بیرون است
ب- میت کفن شده
ج- کسی که دوست دخترش او را پیچانده باشد
د- الف و ب صحیح است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----
5- پسری که با دخترهای گشت ارشاد دوست می شود چه نوع مگسی است؟
الف- خرمگس
ب- مگس نابینا
ج- مگس سرکه
د- مگس قانع
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----
6- اگر دخترها شکلات باشند و پسرها مگس نقش گشت ارشاد برابر است با ...
الف- خرمگس معرکه
ب- پشه بند
ج- بسته بند سیار
د- صاحب قنادی
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----
7- با استفاده از پیام نهفته در تصویر بالا شعر انحرافی زیر را اصلاح کنید
(( حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم ))
الف- حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا تا بیان حالتو بگیرن
ب- حاجت مطرب و می نیست تو هم برقع نگشا که حوصله دردسر نداریم
ج- مطرب و می چیزهای بسیاری بدی می باشد خواهرم تو شکلاتی
و من مگستم خودت را در جای خشک و خنک و پوشیده نگه دار
که من هم بروم دنبال کارم
د- حاجت مطرب و می نیست تو برقع نگشا زلفاتم جمع کن بزار سر ما هم سر جاش بمونه
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -----
8-به سوالات فوق چگونه جواب دادید؟
الف- با کمک یک حشره شناس
ب- با کمک یک قناد
ج- همینجوری قضا قورتکی

ممنون از وب بامزه ها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 11:28  توسط یــــــوسف  | 

ما چگونه کشوری داریم؟

كاملا واضح است كه ايران يكي از كشورهايي است كه با دارا بودن ملتي باهوش و منابع سرمايه اي زياد مي تواند جزء قدرتمند ترينها باشد .  به همين دليل در طول تاريخ شاهد غارتگران بسياري در اين سرزمين پر از روزي بوده ايم.

سالها گذشت و مردم فهميدند كه نبايد زير يوغ ديگران باشند ، حركتي انجام شد و انقلابي بپاشد.

اوايل كار خوب پيش ميرفت اما وسوسه قدرت دام خود را پهن كرد و پيغمبران مردم ، صياد شدند . صياداني زيرك كه خوب دانستند بايد دست روي هوش مردم گذاشت و در بيخبري رهايشان كرد . واين شد .....

 

با تشکر از  محسن  عزیز .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 23:19  توسط یــــــوسف  | 

این روش حل مسایل توی کشور عزیزمونه

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 21:37  توسط یــــــوسف  | 

فرازی از دعاهای دکتر شریعتی

ای خداوند

به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم

به دینداران ما دین و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان

به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب

 به زنان ما شعور و به مردان ما شرف

به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت

به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده

به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده

به نشستگان ما قیام و به خاموشان ما فریاد

به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما صبر 

به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف

به مبلغان ما حقیقت و به حسودان ما شفا

به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب

به فرقه های ما وحدت و به مردم ما خودآگاهی

و به همه ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری

 و شایستگی نجات و عزت

ببخش                                                         

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:17  توسط یــــــوسف  | 

تو

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای  تو  ماندن بپای  تو  مردن وبه عشق  تو  سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از  تو بودن، برای  تو  گریستن؛

و به عشق و دنیای  تو  نرسیدن؛

ای کاش می دانستی بدون  تو ،مرگ گواراترین زندگیست؛

بدون  تو  وبه دور ازدستهای مهربانت،زندگی چه تلخ وناشکیباست.

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وای کاش میدیدی قلبی راکه فقط ؛ فقط ؛ فقط ؛

برای  تو می تپد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 10:22  توسط یــــــوسف  | 

یادش بخیر

 

اگر ايران به وقت جنگ قوي بود


رفاقت هاي مردم معنوي بود


درايت هاي پير عشق خميني


به عزم مير حسين موسوي بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 23:17  توسط یــــــوسف  | 

زیباترین قلب

  میدونم این متنو بعضیا تا آخر نمی خونن ولی پیشنهاد می کنم بخونید بد نیست

مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود وادعا میکرد که زیباترین قلب در آن شهر را دارد جمعیت

 زیادی گرد امدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود .پس همه

 تصدیق کردند که به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.مرد جوان با کمال افتخار با

 صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت.ناگهان پیرمردی جلوی جمع امد و گفت:((اما قلب

 تو به زیبایی قلب من نیست.))

 

مرد جوان و بقیه به قلب او نگاه کردند.قلب او با قدرت تمام می تپید. قسمت هایی از قلب او

 برداشته و قسمت هایی جایگزین آنها شده بود. اما آن ها به درستی جاهای خالی را پر نکرده

 بودند.در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود.مردم

 با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود می اندیشیدند که این پیرمرد چگونه ادعا می کند

  که قلب زیباتری دارد.

مرد جوان به قلب او اشاره کرد و با خنده گفت:تو حتما شوخی می کنی...قلب تو تنها مشتی

 زخم و خراش و بریدگی است. پیرمرد گفت: درست است قلب تو سالم به نظر میرسد اما من

 هرگز قلبم را با قلبت عوض نمی کنم. میدانی هر یک از این زخم ها نشانگر انسانی است که

 من عشقم را به او داده ام.من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام .گاهی او

 هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه بخشیده شده قرار دهم.اما چون

 تکه ها مثل هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند چرا که

 یادآور عشق میان ۲ انسان هستند. بعضی اوقات هم آن ها چیزی از قلب خود به من نداده اند

 این ها همین شیارهای عمیق هستند.گرچه دردآورند اما یادآور عشقی هستند که داشته

 ام امیدوارم که آن ها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با تکه ای که من در

 انتظارش بوده ام پر کنند... حالا میبینی که زیبایی واقعی چیست؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر شده بود به سمت

 پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستان لرزان به پیرمرد تقدیم

 کرد.پیرمرد آن را گرفت و در قلبش آن را جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای

 زخم قلب مرد جوان گذاشت .مرد جوان به قلبش نگاه کرد دیگر سالم نبود اما از همیشه

 زیباتر بود .عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 9:37  توسط یــــــوسف  | 

نوروز

 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

                 برآمد باد صبح و بوی نوروز              به  کام دوستان و بخت پیروز

                مبارک بادت این سال وهمه سال       مبارک بادت این روز وهمه روز

                                   ................................................

بر چهره ی گل نسيم نوروز خوش است

بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه بگويی خوش نيست

خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است

                             خیام 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 11:49  توسط یــــــوسف  | 

نمی دونم

 

سلام دوستای خوبم:

چند روز بیشتر دیگه تا عید باقی نمونده ولی نمی دونم چرا من مشتاق اومدنش نیستم

کلی مطلب برا سال نو آماده کرده بودم که بذارم تو وب اما دیگه الان نمیخوام بذارم

اصلا خیلی دلم گرفته و حال و حوصله هیچ کاریو ندارم

فکر کنم خل و چل شدم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 11:38  توسط یــــــوسف  | 

اس ام اس های چهارشنبه سوری

۱)با یاد سرخی گونه هات..
درخشـش چشمات ..
سوزاننـدگی لبـهات..
داغــی عشقت
از رو آتیش میپرم
دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک



۲)تام کروز ، نیکلاس کیج ، جنیفر لوپز ، رابرت دنیرو ، یانی ، دیووید کاپرفیلد ، آنتونی رابیز ، خود من و بقیه ی ستارگان جهان ازت خواهش میکنیم چهارشنبه سوری مواظب خودت باشی


۳)آخرین سخنرانی بوش:
ملتی که در چهارشنبه سوری یکدیگر را با ترقه پاره می کنند
اگه انرزی هسته ای بدست بیارن دنیا را پاره می کنند.

۴)سلام چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم
آحه آتیش کم داریم آتیش پاره

۵)در پی اختلاف نظر در مورد اینکه شب چهارشنبه سوری 22 است یا 29. روز 22 اسفند یوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ی وحشت اعلام شد


۶)چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.
.
.

.
آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه.


۷)چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.

.
.
.
. آخه تجربه ثابت کرده اگه بره رو آتیش کباب میشه



۸)چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.
.
.
.
.
. آخه تجربه ثابت کرده اگه خر بپره رو آتیش رم میکنه


۹)مواظب باش چهار شنبه سوری برق چشمات رو با آتیش اشتباه نگیرن


۱۰)غضنفر نارنجک دستی میسازه شب چهارشنبه سوری جو گیر میشه خودشو میندازه زیر اتوبوس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 11:0  توسط یــــــوسف  | 

لیلی و مجنون

خسته شدم از بس مطلب غمگین نوشتم

این شعرو هم از یه جایی پیدا کردم براتون گذاشتم

ممنون میشم نظر بذارین


           پیامک زد شبی لیلی به مجنون            

که هر وقت امدی از خانه بیرون

بیاور مدرک تحصیلی ات را

گواهی نامه ی پی اچ دی ات را

پدر باید ببیند دکترایت

زمانه بد شده جانم فدایت

دعا کن مدرکت جعلی نباشد

زدانشگاه هاوایی نباشد

وگرنه وای بر احوالت ای مرد

که بابایم بگیرد حالت ای مرد

چو مجنون این پیامک خواند وارفت

به سوی دشت و صحرا کله پا رفت

اس ام اس زد از انجا سوی لیلی

که می خواهم تورا قد تریلی

دلم در دام عشقت بی قرار است

ولیکن مدرکم بی اعتبار است

شده از فاکسفورد این دکترا فاکس

مقصر است در این ماجرا فکس

چه سنگین است بار این جدایی

امان از دست این مدرک گرایی


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 10:52  توسط یــــــوسف  | 

عشق مرده



گفتم شاید ندیدنت از خاطرم دورت کنه

دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه

گفتم صدا تو نشنوم شاید که از یادم بری

دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری

ندیدن و نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد

فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد

بعد از تو باغ لحظه هام حتی یک غنچه گل نداد

همش میگفتم با خودم نکنه بمیرمو نیاد

این روزها محتاج توام من نمیگم دلم میگه

فردا اگه مردم نیاد چه فایده توش داره دیگه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 20:27  توسط یــــــوسف  | 

جدایی

خدایا چه سخته جدایی چه سخته دوری از یار و تنهایی ولی

ولی سخت تر از اون همون انتظاری که به امید

من اتصال میده

یعنی ممکنه یه بار دیگه خوشبختی با اون بودن رو در آغوش بگیرم

ممکنه یه بار دیگه طعم شیرین با اون بودن رو بچشم

خدایا جرم من دوست داشتنه

من این جرم رو با جون و دل میپذیرم به شرط اینکه مجازات رسیدن به اون باشه

خدایا من اونو با ذره ذره وجودم دوست دارم

اونو با قلبم می پرستم و با نگاهم ستایش می کنم

خدایا منو با گناه دوست داشتن در آتش دوزخ بسوزون ولی با ننگ بی وفایی به بهشت پریان مبر

خدایا این عشق از آن من است تا قیام قیامت به انتظار اویم

من این لحظه سخت و تلخ انتظار رو به امید وصال تحمل می کنم

خدایا من اونو بعد از تو می پرستم اونو به من بازگردون......

او را به من

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 18:34  توسط یــــــوسف  | 

از تو می نویسم

 

جدای وزن و قافیه و هجا و بیت و خوب و بد و همه چیز، می خواهم از تو بنویسم!

که ستاره ی شبهای تاریک منی!

که دستهای مهربان و معصومت وقتی که در دستهای من است ،

جهان را با همه ی بی کرانه بودنش فراموش می کنم!

دستهای  تو آن زمان که به نوازش من بر می خیزند ،

مرهمی بر تمام این زخمهای همیشه ام می شوند!

با تو بر می گردم به کودکی!

حالا که رویا یعنی اکنون ما، حالا که می شود اینجا خانه ی من و تو باشد ،

 بیا چشمانمان را ببندیم و

 من مرد این خانه و تو بانوی همیشه ی آرزوهای من باشی!

 با همان چشمان شرقی معجزت! که صفای رویاهای مرا بیشتر می کند!

 با همان گیسوان بلند و  مغرورت که

 زمان زیادی قرار است تکیه گاه همیشه ی من باشد! 

اینجا خانه ی ماست! صبحها همینجا صبحانه می خوریم و همینجا حرف می زنیم ،

درد دل می کنیم، قهر، نه! نمی کنیم!

 همینجا دلگیر می شویم و می خندیم و همینجا می خوابیم!

خانه ای برای زدن حرفهایی که همیشه نمی شود گفت! که نباید هیچ حرفی نگفته بماند!

دور از چشم همه ی آدمها! خانه ای فقط برای من و تو!

دوست ندارم یادمان برود که می خواهیم باشیم!به خاطر هم!

حتی اگر که بودن تو دلیل بودن من است، نمی خواهم باشی تا باشم!

می خواهم باشی و باشم!

برای گذشتن از همه ی جاده های تاریک و خطرناک،

برای رد شدن از تمام دردها و غمها و برای با هم بودن در بهترین لحظه ها!

برای اینکه با هم بخندیم و گریه کنیم!

داری لبخند می زنی؟! بغض کرده ای؟!

دوست دارم که همیشه با هم بخندیم و  با هم گریه کنیم!

اگرچه همیشه چشمان معصوم و نافذت را خندان می خواهم!

حالا بخند!

بخند تا صدای خنده هایت بهترین ترانه ی تمام اعصار و سالها و ماهها و

روزهای گذشته و آینده ی زندگی من باشد!

بخند! با من بخند! فقط برای من بخند! تا همیشه بخند!

 

 بدرود! آرزوی من! بود و نبود من!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 12:10  توسط یــــــوسف  | 

التماس دعا

 

بچه ها مدارکمو فرستادم شرکت نفت

تروخدا برام دعا کنین

تا کارم درست بشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 12:0  توسط یــــــوسف  | 

تو را آزاد می خواهم

 

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما ...

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

  و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط يک مرز ديگر

و آن آزادي توست

تو را آزاد مي خواهم

عبدا... صمدیان

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 11:54  توسط یــــــوسف  | 

شوق

 

ياد داری كه ز من خنده كنان پرسيدی

چه ره آورد سفر دارم از اين راه دراز؟

چهره ام را بنگر تا بتو پاسخ گويد

اشگ شوقی كه فرو خفته به چشمان نياز

 

چه ره آورد سفر دارم ای مايه عمر؟

سينه ای سوخته در حسرت يك عشق محال

نگهی گمشده در پرده رؤيائی دور

پيكری ملتهب از خواهش سوزان وصال

 

چه ره آورد سفر دارم ... ای مايه عمر؟

ديدگانش همه از شوق درون پر آشوب

لب گرمی كه بر آن خفته به امید و نياز

بوسه ای داغتر از بوسه خورشيد جنوب

 

ای بسا در پی آن هديه كه زيبنده تست

در دل كوچه و بازار شدم سرگردان

عاقبت رفتم و گفتم كه ترا هديه كنم

پيكری را كه در آن شعله كشد شوق نهان

 

چو در آئينه نگه كردم، ديدم افسوس

جلوه روی مرا هجر تو كاهش بخشيد

دست بر دامن خورشيد زدم تا بر من

عطش و روشنی و سوزش و تابش بخشيد

 

حاليا ... اين منم اين آتش جانسوز منم

ای امید دل ديوانه اندوه نواز

بازوان را بگشا تا كه عيانت سازم

چه ره آورد سفر دارم از اين راه دراز

 

فروغ روحت شاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 12:7  توسط یــــــوسف  | 

آبتني

 

لخت شدم تا در آن هوای دل انگيز

پيكر خود را به آب چشمه بشويم

وسوسه می ريخت بر دلم شب خاموش

تا غم دل را بگوش چشمه بگويم

 

آب خنك بود و موج های درخشان

ناله كنان گرد من به شوق خزيدند

گوئی با دست های نرم و بلورين

جان و تنم را بسوی خويش كشيدند

 

بادی از آن دورها وزيد و شتابان

دامنی از گل بروی گيسوی من ريخت

عطر دلاويز و تند پونه وحشی

از نفس باد در مشام من آويخت

 

چشم فرو بستم و خموش و سبكروح

تن به علف های نرم و تازه فشردم

همچو زنی كاو غنوده در بر معشوق

يكسره خود را به دست چشمه سپردم

 

روی دو ساقم لبان مرتعش آب

بوسه زن و بی قرار و تشنه و تبدار

ناگه در هم خزيد ... راضی و سرمست

جسم من و روح چشمه سار گنه كار

 روحت شاد فروغ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 18:44  توسط یــــــوسف  | 

خاطره ها

 

در گذرکاه زمان خیمه شب بازی دهر

همه با تلخی و شیرینی خود می گذرد

      عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند

       فقط این خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می ماند

.........................................................................

حرف های ما هنوز نا تمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است

پیش از انکه باخبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

 آی ای دریغ وحسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 11:12  توسط یــــــوسف  | 

سپندارمذگان

 

و اینچنین با هزار گونه شکوه

سپندارمذگان را به پیشواز رویم

زیر پرواز کفتران سپید

خنده نو شکفته خورشید

همره هر پیام و هر سوگند

در دل هر نگاه و هر آواز

توی هر بوسه هر لبخند

happy valentine

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 17:0  توسط یــــــوسف  | 

ولنتاین


سلام بچه ها

پیشاپیش

ولنتاین

مبارک


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 11:34  توسط یــــــوسف  |